دانش پزشکی و طبابت، روز به روز پیچیدهتر و سختتر میشود. مطالعات بیشتر و بیشتر، پیچیدگیهای مطالعات، دانستنهای بیشتر و چه بسیار آگاهی نسبت به ندانستنها و تردیدها درعلم، نوشدنهای زود به زود یافتهها و توصیهها و در بسیاری موارد گردشهای صد و هشتاد درجهای یافتهها، همه کار پرکتیس را مشکلتر میکنند. و چه بسیار ویزیتهایی در کلینیک، که در پایان،این جمعبندی برای پزشک ایجاد نمیشود که قدم بعدی چه باید باشد. و در این میان رشتههایی که جنبه دانشی آنها در مقابل کار دست بیشتر است، این سختی را بیشتر در خود دارند. و در رأس همه آنها رشته طب داخلی که گستردگی زیادی نیز با خود دارد. و این بلاتکلیفی در پایان ویزیت، گاه به ارجاعهای زیاد منتهی میشود بدون یک بررسی راهگشای اولیه، تا کار بیمار را دیگری به دست گیرد، گاه با درخواست تستهای زیاد و گسترده تشخیصی تا بلکه در این میان راه چارهای پیدا شود و گاه هم با تصمیمهایی اشتباه. حتما یک راه چاره البته، صراحت با بیمار است برای وقت خواستن از او و تعیین یک زمان ویزیت دیگر با فاصله، تا در این میان یک بار دیگر خیلی مطالب مرور شوند، فکر بیشتری شود و با دیگران نیز مشورت شود. گرچه بار زیاد درمان و ساعتهای زیاد کار درمان و آموزش چه در سیستمهای آموزشی و چه در سیستمهای خصوصی، معلوم نیست که این فرصت مناسب را برای فرد باقی بگذارد که در این فاصله دو ویزیت، امکان مطالعه و فکر فراهمشود. و اینها بخشی از مشکلات سیستم مدرن درمانی است که اگر در کلان هم برای آن چارهای اندیشیدهنشود، هر کس در پرکتیس شخصی خود باید برای خود برنامهای و پیشبینیهایی داشتهباشد تا از پس این ویزیتهای گاه بلاتکلیف و سخت برآید و بیمار را گرفتار بار سنگین ارجاعهای زیاد، تستهای بسیار و گاه تصمیمهای اشتباه نکند.
در شماره اخیر مجله پزشکی نیوانگلند، پزشک و نویسنده مشهور نیویورک تایمز، دنیل اوفری، مقاله کوتاهی را در همین مورد نوشته که بسیار خواندنی است.
عبارات پایانی مقاله بعد از بررسی مشکل و راهکارها، البته این است:
But I’m not optimistic. Time to think seems quaint in our metrics-driven, pay-for-performance, throughput-obsessed health care system. Regrettably, cerebral insufficiency will probably remain the working diagnosis for years to come.
دیدگاه خود را ثبت نمایید.
0 دیدگاه برای این پست ثبت شده است.