۱۰ دی ۱۳۹۷
بدون دیدگاه

حتما یکی از راههای مهم اصلاح خیلی چیزها، این است که ما کمی بیشتر اهل «سوزن زدن به خود» باشیم. و بلکه «جوالدوز زدن به خود». و البته اینکه یادمان باشد که در پس هر نقدی –از جمله به خود- باید یادمان باشد که حواسمان به بسیاری خوبیهای دیگر هست و اصلا هدف نقد، بیشتر شدن خوبیها و چشم نوازتر شدن است. و اینکه همچنین یادمان باشد که هم در میان نقدکنندگان و هم درمیان نقدشدگان، ممکن است رفتارهای نامناسب هم دیده‌شود. این رفتارها را به حساب همه نگذاریم و باب گفتگو و نقد کردن و نقد شنیدن را نبندیم. بگذاریم این فرهنگ گفتگو بماند و روز به روز پیشرفته‌تر و و متمدنانه‌تر شود.
و اما بعد از این مقدمه، یک نقد به خود ما اینکه، کمتر و بیشتر، در خیلی از مراکز درمانی از مطب‌ها گرفته تا بیمارستان‌ها، گاه نگاه به بیمار، یک نگاه متفاوت است نسبت به او وقتی که لباس بیمار را بر تن ندارد. یعنی همینکه نام بیمار را می‌گیرد، گاه حتی ادبیات ما عوض می‌شود و مثلا ضمایر و افعال ما برای او مفرد می‌شود و لحنمان و تعامل رفتاریمان با او تغییر می‌کند. باید یادمان باشد که وقتی کسی نام بیمار بر خود می‌گیرد، نه تنها چیزی از هویت و شخصیت اجتماعی او کم نمی‌شود، بلکه اتفاقا حالاچون به جهت بیماری حساس‌تر و آزرده‌تر هم هست، احترام و بزرگداشت بیشتری را هم می‌طلبد. یادآوری می‌کنم این نقد به معنی ندیدن خوبی‌های بسیار نیست. برای افزودن به آن خوبی‌ها است. و به عنوان عباراتی گویاتر در پایان، خانم فرزانه طاهری، مترجم سرشناس ایرانی، پس از فوت همسرشان آقای هوشنگ گلشیری مقاله‌ای نوشتند که بخشی از آن به این مطلب مربوط است که عینا آن را در اینجا نقل می‌کنم:
چرا تا بیمار بستری می‌شود انگار شخصیت و هویتش را هم با رخت‌های بیرونش آویزان می‌کند؟
اول برای همه از صدر تا ذیل میشود «تو». عزتش انگار پشت در بیمارستان می‌ماند، از نحوه جابه‌جاکردنش تا…
نمی‌توانم بگویم کودک می‌شود، اصلا دیگر شخص نیست.
هر قدر هم که سر و کارداشتن با بیمار و با مرگ برای پزشک و کادر درمانی عادی شده‌باشد، باز نمی‌توانم این «هیچ‌شدگی» را بپذیرم.

دیدگاه خود را ثبت نمایید.
0 دیدگاه برای این پست ثبت شده است.