۰۶ تیر ۱۴۰۴
بدون دیدگاه

 این عکس‌ها، مال پنج‌شنبه بیست و دوم خردادماه است
روزی که ما از صبح دور هم جمع‌شدیم، سرشار از شوق و نشاط و برنامه
و پنج ساعت آموزشی لذت‌بخش را در کنار هم گذراندیم
با دوازده ارائه‌ی درست و حرفه‌ای و سرشار از آموزش
در مرحله‌ی میانی چهارمین دوره‌ی جایزه‌ی کاردیولوژیست‌های جوان
در کنار داوران عزیز این مرحله: دکتر لارتی، دکتر مددی و دکتر صادقی‌پور
و نهایتا در یک رقابت بسیار نزدیک،
انتخاب پنج نفر برگزیده برای دور نهایی رقابت در روز سمپوزیوم
و البته ظهر که سالن را ترک‌کردیم با شادی و شور و نشاطی که در کنار همکاران جوان‌ترمان گرفتیم و با فکر و برنامه‌ی بسیار برای ادامه‌ی کار و روزهای و هفته‌ها و ماه‌های بعد، نمی‌دانستیم که نیمه‌شب، با صدای مهیب و کابوس جنگ برمی‌خیزیم
و به یک‌باره همه چیز جای خود را می‌دهد به اندوه، رنج، اضطراب، نگرانی و بلاتکلیفی و نامعلومی حتی فردا
و این توالی درد و رنج و ناپایداری، داستان هر روز سرزمین عزیز ما شده انگار، که هر بار غمی از نو به مبارک‌بادش می‌آید
همین قدر پر از رنج و خبرهای دردناک و پر از اضطراب و ناپایداری
به هر فصلی غمی
هر صفحه‌ای انبوهِ اندوهی
وطن جان! خسته ام
پایانِ خوبِ داستانت کو؟
و البته مگر چاره‌ای هم هست جز
در زیر این آوار رنج و غم
زنده‌نگه‌داشتن کورسوی شمع امید
و تلاش برای کار خوب و درست
که اینجا خانه‌ی ما است
و این لحظه‌ها که می‌روند، عمر بی‌بازگشت ما
ما همچنان به سایه‌ای از عشق دل‌خوشیم
عشقی که زخم و زندگی‌اش تار و پود بود

دیدگاه خود را ثبت نمایید.
0 دیدگاه برای این پست ثبت شده است.