یکی از دلمشغولیهای احتمالا همهی ما
تلاش برای تغییر دیگران است
دیگرانی که بسیاری از آنها عزیزان ما هستند
تلاشی که در بسیاری موارد بینتیجه هم میماند
و تغییرهایی که اگر به آنها فکرکنیم، بسیاری از آنها هیچ منطقی هم با خود ندارند و فقط سلیقهی ما و تصور بیدلیل ما است از تغییر درست و لازم
و چه بسیار که در این تلاشها برای تغییر، هم ما خسته و فرسوده و غمگین میشویم؛ وهم عزیزانمان. و حاصلش رابطههایی است پوشیده از گَرد ضخیم سردی و دلخوری
و وقتی روزگار و زمان، با سرعت عجیب خود میگذرد و عزیزی را از ما دور میکند، حالا یا در نقطهای خیلی دور از ما، یا در پایان فرصتش در دنیا، چه بسیار که غم و حسرت و افسوس بسیار بر سر ما خراب میشود که …
کاش بود. همان طور که بود. و هر جور که بود و دوست داشت
و …
کاش …
فقط بود …
فرد را امروز ببینیم و قدردان امروز باشیم. فردایی که ممکن است بگوییم
نه …
جز اینم آرزوی نیست
هر چه خواهی باش
اما …
باش
پینوشت
شعر که ظاهرا از قیصرامین پور است. و تصویر هم ماه کامل یک شب پاییزی است در تهران
دیدگاه خود را ثبت نمایید.
0 دیدگاه برای این پست ثبت شده است.
موقتا امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد